سفارش تبلیغ
صبا
کسى از شما نگوید خدایا از فتنه به تو پناه مى‏برم چه هیچ کس نیست جز که در فتنه‏اى است ، لیکن آن که پناه خواهد از فتنه‏هاى گمراه کننده پناهد که خداى سبحان فرماید : « بدانید که مال و فرزندان شما فتنه است » ، و معنى آن این است که خدا آنان را به مالها و فرزندان مى‏آزماید تا ناخشنود از روزى وى ، و خشنود از آنرا آشکار نماید ، و هر چند خدا داناتر از آنهاست بدانها ، لیکن براى آنکه کارهایى که مستحق ثواب است از آنچه مستحق عقاب است پدید آید ، چه بعضى پسران را دوست دارند و دختران را ناپسند مى‏شمارند ، و بعضى افزایش مال را پسندند و از کاهش آن ناخرسندند . [ و این از تفسیرهاى شگفت است که از او شنیده شده . ] [نهج البلاغه]


ارسال شده توسط جلال یقموری در 90/12/21:: 1:56 صبح

 

 

دلم روانه ی شیرا... صدای بوق قطار
بریده شد گره ی دیده ام ز دیده ی یار

 

نصیب قسمت من تا به بیست روز دگر
کشیدن از همه دست و، کشیدن سیگار

 

غم فراق مرا می کشد؟ نمی دانم!
ولی به قطع و یقین، بی تو می شوم بیمار

 

"به هوش بودم از اول که دل به کس نسپا..."
دلت به پهنه ی این امتداد، پس بسپار

 

بنا نبود که از رفتنت تَرَک بخورم
ولی هنوز نرفته، بَنام شد آوار

 

من ی که با تو به آیینه ام نبود نیاز
درون چشم تو تکثیر می شدم هربار

 

هزار آینه در پیش رو و پس دارم
فقط بدون تو هر بار می شوم تکرار

 

چه خُلق حوصله تنگ است، پس بیا بگذار
برای وقت دگر، شرح قصه را این بار

 

هنوز خیره به جای قطار می نگرم
شمیم عطر تو پخش است و لیک رفته قطار

 


 


 


کلمات کلیدی : غزل

درباره
صفحات دیگر
آرشیو یادداشت‌ها
لینک‌های روزانه
پوندها