سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
یک فنجان شعر

یک فنجان شعر


 


آه معشوقه! رنگ من زرد است
این غزل ماجرای یک مرد است

من مریضم، کمی تبم بالاست
عشق، شرح هزار و یک درد است

یخ زده طبع شعریم انگار
ذوق من مرده؟ یا هوا سرد است؟

زده ام بس قدم ز دوری تو
شده ام چون سگی که ولگرد است

همه کائنات زوجند و
قسمتم چون خدای خود فرد است

مشتعل باختی! گلایه نکن
زندگی مثل تخته نرد است

 








ارسال شده در توسط جلال یقموری

 


گاهی به لباس دشمن و گاهی دوست
یک مرتبه تند و بار دیگر خوشخو ست


او شهر هزار آینه ی تودرتو ست
"از کوزه همان برون تراود که در اوست"


 


ارسال شده در توسط جلال یقموری