آه معشوقه! رنگ من زرد است
این غزل ماجرای یک مرد است
من مریضم، کمی تبم بالاست
عشق، شرح هزار و یک درد است
یخ زده طبع شعریم انگار
ذوق من مرده؟ یا هوا سرد است؟
زده ام بس قدم ز دوری تو
شده ام چون سگی که ولگرد است
همه کائنات زوجند و
قسمتم چون خدای خود فرد است
مشتعل باختی! گلایه نکن
زندگی مثل تخته نرد است
گاهی به لباس دشمن و گاهی دوست
یک مرتبه تند و بار دیگر خوشخو ست
او شهر هزار آینه ی تودرتو ست
"از کوزه همان برون تراود که در اوست"